خسرو شکیبایی هم رفت ...

به قول دوستان، سینما همین چیزهایش تلخ است، آنقدر عاشق رویاسازهای خود می شویم که نمی خواهیم باور کنیم آنها هم آدمند و روزی از بین مان خواهند رفت ...
روحش شاد و یادش گرامی
××××××××××××
هيچ کس از کشتن لذت نمي برد
صحبت از فیلم "هفت" اثر دیوید فینچر برای همه ی مشتاقان و دوستداران سینما جدا از بحث هنری اش، لحظاتی هیجان انگیز و پر خاطره را یاددآور می شود . اینکه فیلمی با شعار تبلیغاتی "SAW BY WAY OF SE7EN" خود را معرفی کند و قرار باشد "هفت" را الگوی ساختاری خود قرار دهد بسیار جذاب و در عین حال خطرناک است. جذاب از آن جهت مدتهاست که دوستداران سینما در انتظار اثری به مانند شاهکار فینچر هستند و خطرناک بدین بدلیل که در ذهن مشتاقان سینما "هفت" معیاری سخت و سنگین برای مقایسه هر اثری می باشد.
با دیدن عوامل فیلم از همان ابتدا آشکارا قابل درک بود که این فیلم هرگز نمی تواند حتی ذره ای از ارزشهای سینمایی "هفت" را به همراه داشته باشد. اما همین روایت داستان با ساختاری مشابه، دیدن فیلم را برای هر عاشق سینمایی می توانست جذاب و وسوسه برانگیز کند. اما افسوس که "W∆Z" حتی در همین زمینه هم ناموفق بود.
ایده ی داستانی "W∆Z" بسیار جذاب بوده ، این حروف بیان کننده روابط ریاضی بین ژن های پدید آورنده ی احساسات طبیعی موجودات در انتخاب بین بقای خود و معشوق شان است، روایت قاتلی که از کشتن لذتی نمی برد ولی با این وجود به شکل وحشیانه ای قربانیان خود را شکنجه داده و آنها را مجبور به کشتن نزدیک ترین دوست شان می کند. با وجود این ایده جذاب ایراد اصلی فیلم چیست ؟ مشکل اساسی عدم پرورش درست و مناسب فیلمنامه می باشد.در حقیقت این خط داستانی باید زمینه لازم را برای پذیرش اصل داستان، یعنی فساد کاری و اخلاقی در پلیس نیویورک بوجود بیاورد، جایی که همه اشخاص به نوعی در گذشته تاریک خود گناهی بزرگ مرتکب شده اند و اینک باید به سبب آن مجازات شوند.

آغاز "W∆Z"بسیار مایوس کننده است، وارد کردن شخصیت هلن (ملیسا جورج) به عنوان یک افسر تازه وارد آن هم در صحنه ی ابتدایی فیلم بی هیچ مقدمه ای صورت می گیرد. حتی تلاشی هم برای معرفی این شخصیت و ایجاد یک تصور ذهنی برای تماشاگر صورت نمی پذیرد.برعکس "هفت" که در همان صحنه های ابتدایی فیلم با بیان دیالوگهای موثر و نمایش رفتارهای تند و عجولانه، شخصیت عاصی و مهاجم دیوید به بیننده نشان داده می شود، تا پیش زمینه صحنه انتهایی فیلم در ذهن مان شکل بگیرد.
تازه وارد بودن هلن و بی اطلاعی او از اتفاقات پیشین مرکز پلیس و تلاش او برای یافتن آن هیچ کمکی در جهت گشایش معمای داستان ندارد. در حقیقت حضور هلن فقط به عنوان یک همراه برای ادی (استیلن استارسگارد) قابل پذیرش است. حتی صحبت های کوتاه آنها درمورد گذشته هلن هم چندان حساب شده و هدفدار صورت نمی گیرد. شخصیت ادی که قرار است بار اصلی فیلم را بر دوش بکشد با وجود بازی قابل قبول استارسگارد، کاراکتری تکراری است و از این رو چیز تازه و خاصی برای ارائه ندارد. روایت شتابزده و ناتوانی تام شانکلند در بیان داستان کاملا در طول اثر مشهود است. بی شک زمان کوتاه فیلم هم –البته در مقایسه با آثار مشابه- نشاندهنده ی عدم توانی کارگردان برای روایت کامل و موثر داستانش دارد.
موضوع انحرافات اخلاقی و جنسی در فیلم، که به نوعی دلیلی بر این جنایت ها می باشد، بسیار سطحی و بدون پرداخت مناسب وارد داستان می شود و بیشتر به صورت تبلیغی برای این منحرفان اخلاقی نمود می یابد. البته تلاش کارگردان در قهرمان پروری نهایی فیلم هم ناموفق بوده و پایانی بی مایه و کم تاثیر را رقم می زند.
به هر حال "W∆Z" با وجود ایده ی جالب آن، از آن دست آثاری است که به راحتی به دست فراموشی سپرده می شوند، زیرا اساسا چیزی برای ماندگار شدن در ذهن تماشاگر بجا نمی گذارد.


