تبليغاتX
نگاه شخصی من

نگاه شخصی من

سینما

دیویـــد کراننبــرگ و هراس زیستــی_جسمــانی

 

فیلمهای وحشت زای زیستی و جسمانی همانطور که از عنوان آنها بر می آید، به آن دسته از آثار وحشتزایی گفته می شود که تغییر شکل یا زوال جسم انسانی را محور آثار خود قرار می دهد. در میان آثار شاخص این این ژانر می توان به فیلمهای کراننبرگ از قبیل هار(1976)، فرزندان(1979)، اسکنر ها(1980)، عرصه تلویزیون(1982)، مگس و دو قلوها(1988) اشاره کرد. کراننبرگ اگرچه ابتدا در قالب ژانر کار می کرد ولی همواره با گذراندن قرارداده ای ژانر از صافی ذهنش موفق به ارائه ی تصویری تازه و ناآشنا از این عوامل می شود. کراننبرگ هم مانند هم نسلانش کار خود را بطور جدی از دهه ی هفتاد شروع کرد، اما با تفوتی عمده. رابین وود در تحلیل سینما ی وحشت زای این دوره اشاره می کند که کراننبرگ از لحاظ کنار کشیدن وی از قلمرو دلالتهای سیاسی_اجتماعی ژانر و محدود ساختن خویش به حیطه ی فردی_ذهنی، نمی توان فیلم سازی متعلق به جریان سینماگران مترقی ژانر چون جورج رومرو دانست، بلکه او بیشتر وابسته به سنت گوتیک تقابل جسم و روح، خیر و شر و ... به نظر می آید. توجه کراننبرگ به جسم انسانی به عنوان محور آثارش، ریشه در تعلق خاطر او به نظریه ی داروین(هرچند او نظریه ی داروین را ناقص می داند) دارد. آثار اولیه کراننبرگ به گونه ای جدید از انسان می پردازد که احتمالا در پس انسان امروزی قرار دارد. به طور مثال در اسکنرها، آزمایش دارویی روی زن باردار به پیدایش نوعی جدید از انسان با توانایی ذهنی فوق العاده منجر می شود که توانایی خواندن ذهن دیگران و حتی کنترل آنها را بر اساس میل خود دارد. در آثار کراننبرگ مسئله مسخ با تاثیر آشکار از آثار کافکا کاملا مشهود است.

 

                

 

مسخ در آثار کراننبرگ پیوندی تنگاتنگ با طغیان غرایز و تمایلات سرکوفته که اغلب در هیئتی مهیب سر برمی آورند پیدا می شود. در این زمینه می توان به نبرد پایانی اسکنرها اشاره کرد که دو برادر به نبرد ذهنی برای تسخیر هم می پردازند و سرانجام موجب نابودی هر برادر و بوجود آمدن گونه ای جدید با صدای یکی و چهره ی دیگری (یکی شدنشان) می انجامد و یا به مسیر استحاله ی تدریجی شخصیت اصلی فیلم مگس از دانشمندی آرام به حشره ای کریه و عظیم الجثه اشاره کرد. دیگر درون مایه ی آثار کراننبرگ همان تم اصلی ژانر یعنی مضمون همزاد هاست که آشکارا این آثار را به اسلاف اکسپرسیونیست آنها می پیوندد. در دوقلوها، جرمی آیرونز نقش دو برادر متخصص در بیماری زنان را ایفا می کند. فیلم اقتباسی آزاد از رمان دوقلوها نوشته ی بری وود و جک گیزلند است که با گوشه ی چشمی به ماجرای حقیقی استیون و سیریل مارکوس، برادران دوقلوی ژن شناس نیویورکی، به رشته ی تحریر درآمده است. در سال 1975 جنازه دو برادر را در نزدیکی آشغال دانی نزدیک خانه شان یافتند و علت این امر یک خودکشی مضاعف اعلام شد. در دوقلوها ی کراننبرگ دو برادر اشتراک روحی کم نظیری دارند، قالب تمثیلی یک روح در دو بدن را به خود می گیرند. نکته جالب در مورد کراننبرگ علاقه ی او به اتومبیل، اتومبیل رانی و ساختمان اتومبیل هاست حتی او فیلمی با مضمون اتومبیل رانی به نام همراه سریع(1979) ساخته است. وی در طراحی اسکلت شخصیت اصلی فیلم مگس به هنگام استحاله، از شکل سیلندر یک موتور سیکلت الهام گرفته، او از نگریستن به درون انسان ها و دقیق شدن در ساختار موتور اتومبیل به عنوان تجربه ای مشترک یاد می کند. به همین دلیل شاید او شایسته ترین فیلم ساز برای اقتباس از رمان تصادف اثر جی.جی.بالارد، نویسنده ی صاحب نام آثار علمی_تخیلی، در قالب فیلم تصادف(1996) بود. فیلمی که به تشابه مورد نظر کراننبرگ بین انسان و ماشین تجسم می بخشد. دیگر اثر کراننبرگ عنکبوت(2003) است، اثری روانشناختانه که داستان زندگی پسری 9 ساله و به موازات آن داستان زندگی همان شخص را در 40 سالگی روایت می کند. کراننبرگ در این اثر از ظرایف معنا شناختی کمال بهره را می برد ظرایفی که در خود فیلمنامه بخوبی پرداخت شده فیلمنامه ای که خودش از نوول پاتریک مگ گراس اقتباس کرده است.

 

* بیشتر متن بالا از کتاب "طعم ترس" نوشته سید حسن حسینی می باشد.

 

 

  *****

 

                             

 

معرفی فیلم: دوقلوها

 

Dead Ringers

بازیگران: جرمی آیرونز- جنویو بویولد

کارگردان: دیوید کراننبرگ

زمان: 115 دقیقه

کانادا- 1988 

 

 **********************

خلاصه داستان: بورلی و الیوت(آیرونز) دو برادر دوقلوی شبیه بهم هستند. هر دو پزشک و متخصص درمان ناباروری زنان هستند. آنها همه چیز را با هم تقسیم می کنند حتی در ارتباط جنسی با زنان هم جای خود را عوض می کنند. کلر (بویولد) بازیگر تلویزیون است؛ او از ناباروری رنج می برد و برای درمان به بورلی مراجعه می کند. رابطه آنها با گذشت زمان از رابطه بیمار و پزشک فرا تر می رود؛ الیوت، بورلی را تشویق می کند تا با کلر نزدیکی کند ولی بورلی آن را کاری غیر اخلاقی می داند. درنتیجه الیوت بجای او سر قرار می رود. کلر دلباخته ی بورلی (که در حقیقت الیوت است) می شود. ولی الیوت علاقه ای برای ادامه رابطه ندارد. درنتیجه بورلی مجبور می شود خود به ادامه ی رابطه با کلر بپردازد. در اثر این رابطه بورلی هم عاشق کلر می شود. ولی کلر توسط دوستش از دوقلو بودن آنها مطلع می شود و پی به خیانت بورلی می برد و از پیش او می رود. بورلی که از لحاظ روحی اکنون شرایط مساعدی ندارد به قرص و دارو های ارام بخش رو می آورد و در حقیقت به آنها اعتیاد پیدا می کند. این مسئله موقعیت کاری دو برادر را به خطر می اندازد. حتی بازگشت کلر هم نمی تواند به بهبود وضعیت بورلی کمکی کند. بورلی که دیگر به نوعی جنون دچار شده برای درمان بیمارانش از نوعی ابزار وحشتناک و عجیب استفاده می کنند. الیوت سعی می کند تا به بورلی کمک کند. الیوت معتقد است که تنها راه درمان این است که او نیز به قرص و اعتیاد روی بیاورد تا همه چیز را از اول و با هم درست کنند. آن دو که اکنون به کلی دیوانه شده اند داستان دو برادر تایلندی چسبیده بهم را که یکی با دیدن مرگ دیگری می میرد را بیاد می آورند. آنها به طور جنون آمیزی خود را همان دوقلوهای تایلندی بهم چسبیده می دانند و سعی در رهایی یکدیگر دارند و تصمیم می گیرند تا خود را از هم جدا کنند. بورلی با همان ابزار وحشتناک بدن الیوت را که خود را خودخواسته در اختیار بورلی گذاشته بود تشریح می کند. فردای آن روز وقتی بورلی بیدار می شود همه اتفاقات را یک کابوس تصور می کند ولی وقتی با بدن پاره شده ی الیوت روبرو می شود از شدت ترس در کنار برادرش مانند همان داستان دو برادر تایلندی  آرام می گیرد.

 

**********************

فیلمی وحشتناک، البته از نوع کراننبرگی ! چیزی که در فیلم تماشاگر را می ترساند این است که برای این دو برادر چه اتفاقی روی می دهد و آنها چه بر سر خود می آورند. ترس از آینده ی دو برادر و عشق آنها بهم ما را می ترساند و اینکه بخاطر هم دست به هر کاری می زنند.

البته فیلم با موضوع زشتی شروع می شود اینکه پزشکان سعی در اغوای بیمارانشان را دارند. گویا کراننبرگ به این موضوع که قرار است زنان نیز این فیلم را ببینند فکر نکرده است. در حقیقت او چهره ای غیر قابل اعتماد از چنین پزشکانی نمایش می دهد. تا جایی که الیوت به بورلی می گوید"اگر تو با من نبودی برای همیشه یه باکره می موندی".

جرمی آیرنز در نمایش ویژگی های این دو برادر فوق العاده عمل می کند. او تزلزل بورلی و اعتماد به نفس الیوت را به خوبی نمایش می دهد.

درباره ی این فیلم همین کافیست که ایبرت میگوید " وقتی از مردم درباره  این فیلم سوال می پرسی میگوند: فیلم تاثیر گذاری که در خاطره ها می ماند. این را می گویند و خود را عقب می کشند در حالی که تنشان مور مور می شود و تو این احساس چندش و ناراحتی آنها  را حس می کنی".

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت   توسط محمود مقدم  | 

 

معرفی فیلم: چاقو در آب

 

Knife in Water

کارگردان: رومن پولانسكي

زمان: 94 دقیقه

لهستان 1962

 

*********************

زوجي كه براي گذارند تعطيلات به درياچه اي ميروند در بين راه به طور اتفاقي و ناخواسته با جواني همسفر مي شوند. اينجاست كه درياچه جايگاه تقابل شخصيت ها مي شود ...

 

          

 

*********************

 

معرفی فیلم: انزجار

 

Repulsion

بازیگران: كاترين دنوو

کارگردان: رومن پولانسكي

زمان: 104دقیقه

انگليس 1965

 

********************

كارول دختري است كه در يك آرايشگاه كار مي كند او از لحاظ روحي دختر آشفته و پريشان است و نسبت به مردان احساس بدي دارد حتي با پسري كه شديدا به او علاقه دارد نمي تواند ارتباط برقرار كند. مدتي را در خانه ي خواهرش در تنهايي مي گذراند ولي اين تنهايي او را دچار فشار هاي شديد رواني مي كند و بطوري كه در روياهايش مورد تجاوز قرار مي گيرد اين آشفتگي در زندگي روزمره اش وارد مي شود و موجبات ارتكاب قتلهايي را به همراه مي آورد. قتلهايي كه براي رهايي خود از دست متجاوزان انجام مي دهد.

               

 

********************

 

تجربه ي تماشاي مجدد دو فيلم از پولانسكي آن هم با اختلاف كمتر از 24 ساعت تجربه لذت بخشي بود كه در تعطيلات آخر هفته حاصل شد. اين جشنواره ي دو فيلمه با "چاقو در آب" آغاز شد؛ به شخصه به اين فيلم علاقه ي شديدي دارم اينكه بتوان فقط با سه بازيگر و بكار گيري لوكيشن هايي با تنوع نه چندان زياد و داستاني بسيار ساده  تماشاگر را اين چنين مجذوب خود كند فقط ازعهده ي كارگرداني توانا همچون پولانسكي بر مي آيد. فيلمي كه به عنوان اولين فيلم بلند يك كارگردان ارائه مي شود و در كمال شايستگي نامزدي اسكار را هم يدك مي كشد. از چاقو در اب بسيار سخن گفته شده است و آنچه اين روزها هم در كلاس هاي سينمايي درباره ي اين فيلم مي گويند در مورد بكارگيري نما ها و هدايت صحيح بازيگران براي القاي مفاهيم فيلم است.در مراسم اختتاميه فيلمي را انتخاب كرديم كه سه سال بعد از شاهكار نخستين پولانسكي ساخته شده بود، "انزجار" كه به اسمهايي چون نفرت، تنفر و كراهت هم در بين سينما دوستان مشهور است.اين فيلم در عالم سينما يا بهتر بگويم در جمع سينما دوستان بخاطر بازي فوق العاده ي بازيگر توانايش شهرت دارد. "كاترين دنوو" افسانه اي كه دپارديو درباره ي او مي گويد: "كاترين همان مردي است كه من دوست داشتم بجاي او بودم" بي شك همين چهره ي سرد و بي روح دنوو است كه بخش عظمي از بار حسي فيلم را به دوش مي كشد توانايي دنوو در فاصله گرفتن از تماشاگر مثل همان چيزي كه در بل دوژور بونوئل ارائه كرد در اين فيلم هم موثر واقع مي شود. اين عدم آميزش كاراكتر گرفتار در بحران، با تماشاگر سبب شكل گرفتن دنيايي متفاوت و ترسناك در فيلم مي شود. دنيايي كه تماشاگر بر حزر داشته از تجربه ي آن را تا به انتها مجذوب و درگير خود مي كند. هر چند استاد تماشاگر خود را در گمراهي قرار داده است بگونه اي كه تا به نيمه اي از فيلم هيچ نشانه اي از سينما ي وحشت را در فيلم خود وارد نمي كند گويي با فيلمي روانكاوانه سر كار داريم ولي پولانسكي اين وحشت روانكاوانه را به ارامي و به تدريج به ساختار روايي اثرش وارد مي كند. حال شما هستيد با يك كاراكتر بدون پيشينه و با ذهنيتي هيولا ساز و شايد هيولا پرور و تجربه اي كه مدتها ذهنتان را مشغول مي كند، اينكه در اوهام خود مورد تجاوز قرار بگيريد. تجربه اي تلخ كه دنوو گذرانده نه شما !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت   توسط محمود مقدم  | 

 وبلاگ سینمایی