* برای مجتبی عزیز ...
فیلمنامه ای که به مقصد رسید
اولین باری که پوستر تبلیغاتی دایره زنگی را دیدم چندان حس جالبی نسبت به آن نداشتم، جمعی از بازیگران که بشکلی ساده انگارانه در کنار هم ردیف شده اند، از خودم پرسیدم فرهادی چگونه نقش های فیلمنامه اش را بین این همه بازیگر سرشناس تقسیم کرده، بازیگرانی که هر یک به تنهایی برای پیش بردن یک فیلم کافی اند. فیلم با حادثه تصادف دو اتومبیل و در کنار آن مردم آزاری و یک سرقت –البته با تم کمدی- شروع می شود و ما را وارد داستانی می کند که نه فقط برای خنده، بلکه طنز تلخی بر حقایق اجتماع مان است، جامعه ای که همه آنقدر در آن دچار روزمرگی شده اند که توجه ای به اطرافیان خود ندارند اطرافیانی که خواسته یا ناخواسته وارد زندگی یشان میشوند و به دنبال سهم خود از این آشفتگی است. دوست ندارم که تلاش بخت آور را برای خلق این اثر نادیده بگیرم ولی به نگاه من فیلم اثری دیگر از فرهادی است که توانایی های خود در روایت بخش کوتاهی از زندگی یک زن را قبلا "در چهار شنبه سوری" بخوبی نشان داده بود. در حقیقت دایره زنگی دو فیلم جداگانه برای دو نوع مخاطب است، بیننده ای که فیلم را داستان برخورد ها و موقعیت های کمیک ساکنان یک آپارتمان می داند که بزرگترین درگیری ذهنی شان نصب ماهواره بر بامهایشان است و یا تماشاگری که در پشت این برخورد ها، روایت تلخی از زندگی یک دختر فقیر را در جامعه ی بی رحم ما درمی یابد. بشخصه مجذوب بازی کوثری در این فیلم شدم، نماهایی که از حضور او حاصل شده آشکارا او را از دیگران متمایز می سازد و بیننده آگاه را متوجه این نکته می کند این همان دختر ابتدای فیلم است، همان حوادث ابتدای فیلم!

انتخاب ساکنان آپارتمان از قشر های مختلف فرهنگی صورت گرفته و مدت طولانی معرفی تک تک این شخصیت ها برای محکم تر کردن جایگاه هر یک در فیلم و در ذهن بیننده می باشد. فیلمبرداری استدی کم در صحنه های آغازین فیلم تا حدودی افراطی میشود ولی کم کم در طول فیلم استفاده از این تکنیک مناسب تر و البته ملایم تر می شود.
جالب ترین صحنه ی فیلم برای من آنجایی بود که خسرو (نیما شاهرخ شاهی) از شیرین (کوثری) می خواهد که در فیلم کوتاهش نقش زنی بدکاره را ایفا کند و این صحنه اوج هنر نمایی کوثری در فیلم است جایی که او باید خویشتن حقیقی خود را آشکار کند و به آن چیزی اعتراف کند که در کل فیلم آن را پنهان می کرده است. بازی با چهره ی کوثری و نمایش معصومانه شخصیت او، موثر واقع می شود و بیننده هرگز او را بدلیل این اشتباه هات متهم نمی کند در حقیقت شخصیت پردازیی که در طول فیلم صورت گرفته بگونه است که او را مجبور به بد بودن نشان می دهد کسی که برای نیاز خود باید خیانت کند، دزدی کند و آنچه و آن کسی که دوستش می دارد فراموش کند. حیف است که در این بین از مهران مدیری یاد نشود که با تیپی که برایش انتخاب شده و با فاصله گرفتن از آن شخصیتی که از او بدان عادت کرده بودیم بار اصلی طنز فیلم را به دوش می کشد.
داستان بشکلی مخاطب پسند و با ضرب آهنگی تند تعریف می شود شوخی های بجا و بامزه ی فیلم هم تاثیر خود را می گذارند مانند صحنه حرکات موزون در نمایش فیلم کوتاه یا دیالوگ رازقی (مدیری) به شعله (بهاره رهنما) برای نشان دادن محل ماهواره و موقعیت های کمیک دیگر. ولی شاید کم فروغ ترین بخش فیلم صحنه پایانی آن و حضور غیر واقعی پلیس در آن باشد که پایانی شتاب زده و نه چندان دلچسب را رقم می زند. پلیسی که هرگز از دخترک داستان ما نمی پرسد که چرا اینچنین زندگی ای را انتخاب کردی و چه شد که بلیط آن بچه را از او ندزدی و چرا دست رنج پسری که برای گذران زندگی بسختی باید روز را به شب می رساند به او باز گرداندی. این صحنه ها در جای جای فیلم پخش شده و فقط در پایان فیلم است که به هدف قرار دادن این صحنه ها پی می بریم و این همان کارهایی است که سهم فرهادی را در فیلم مضاعف می کند.
به هر حال دایره زنگی از آن دسته فیلمهایی است که خوب می فروشد و برای تماشاگر عام و خاص لذت بخش می باشد و این بخاطر داستان روان و بیان طنزگونه آن است، چیزی که در فیلمهای امروزی سینما بسیاری از نمایش آن ناتوانند. و یک تبریک برای خانم بخت آور که از یک فیلمنامه کامل اثری دلنشین خلق کرده که بار فیلمنامه را بخوبی به مقصد می رساند.

