هرچه باشد، داستان ترميناتور است
هر وقت کلمه ي "Terminate" را مي شنوم ناخودآگاه به ياد آرنولد و شخصيت نابودگر T-800 مي افتم. شخصيتي که جيمز کامرون در سال 1984 روي پرده نقره اي به نمايش گذاشت. شايد کامرون هرگز فکر نمي کرد که اين شخصيت تا بدين حد در روح و بطن مخاطبان سينما نفوذ کند و به يکي از ماندگارترين کاراکتر هاي سينمايي بدل گردد. داستان مخلوقاتي آهنين که براي جلوگيري از جنگي آخر الزماني، در آينده نه چندان دور، به دنياي حاضر فرستاده مي شوند.
شايد خيلي از منتقدان مهاجمان صندوقچه گم شده (استيون اسپيلبرگ-1981) را بهترين فیلم اکشن و حادثه ای سينمايي بدانند و يا ماتريکس (برادران واچفسکي- 1999) را در بلندای سينماي علمي تخيلي در کنار بليدرانر (رايدلي اسکات- 1982) قرار بدهند ولي بايد پذيرفت که مجموعه ي نابودگر ها با ماشین های بي روحش هويتي همیشگی در بين مخاطبان خود گرفته است. مجموعه اي با شخصيت هايي ماندگار، جان و سارا کانر (ليندا هميلتون)، T-1000 (روبرت پاتريک) با آن ايده ي تکامل يافته از فيلم ورطه (جيمز کامرون- 1989) و T-X (کريستانا لوکن) با آن چهره ی کاملا ماشيني و بی روح و از همه برتر T-800 (آرنولد شوارتزنگر)، ماشيني با هويتي انسان شده هويتي که بي شک کامرون در نابودگر 2 :روز داوري (کامرون- 1991) به آن تزريق کرد و اين ماشين کشتار را به صورت مخلوقي دوست داشتني وارد خاطرات سينمايي مخاطبان خود نمود.
هرگز سکانس هاي انتهايي روز داوري را از ياد نمي برم جايي که کامرون احساسات تماشاگر را به بازي مي گيرد و او را مجبور به همدردي با کاراکتر ماشيني خود مي کند و بدین شکل نابودگر 2 را با شکوه به پايان می رساند. به گفته ي خود کامرون ديگر دليلي براي ادامه دادن وجود نداشت اما اصرار تهيه کنندگان براي دنباله سازي و عدم همکاري کامرون در قسمت سوم، دنباله اي از پيش شکست خورده را رقم زد.
اما آنچه مرا به ياد گذشته و بازگويي خاطرات نابودگر ها وا داشت سريال نابودگر: داستان سارا کانر بود. به قول دوستان "هرچه باشد، داستان ترميناتور است" با آن جذابيت های خاص خودش و همين براي ديدنش کافي است. مجموعه اي 9 قسمتي از فصل اول آن، با داستاني به مانند قبل نه چندان پيچيده ولي با جذابيت هايی مشابه همان نسخه هاي سينمايي.
طبيعتا از يک سریال تلويزيوني نمي توان انتظار سکانس هايي هنرمندانه و خيره کننده به مانند یک اثر سينمايي داشت ولي با همه کمبود هاي ناشي از تلويزيوني بودن، داستان سارا کانر بسيار قوي تر و جذاب تر از قسمت سوم نابودگر ها، يعني خيزش ماشين ها (جاناتان ماستو- 2003) حاصل شده است. در حقيقت کمبود هاي ناشي از نبود جلوه هاي بصري سينمايي با روايت مناسب و شخصيت پردازي بجا و بازي هاي قابل قبول جبران شده است به طوري که مخاطب بيشتر خود را با قصه همراه مي کند و ديگر خود را غرق در سکانس ها اکشن نمي بيند و براي ارضاي حس بصري خود فقط نابودگر هاي سينمايي را در ذهن خود مرور مي کند.

داشتن چنین پشتوانه هایی شرایط مناسبی را برای نمایش این اثر فراهم نموده از طرفی حوادث اخیر در جوامع غربی به خصوص 11 سپتامبر، سبب شده که داستان سارا کانر هم بی تاثیر از این حادثه نباشد، اشارات مستقیم به تاریخ ۹/۱۱، صحبت از مهاجرین، جنگ سرد، وجود خرابکاران روسی و شرقی، صحنه ها و دیالوگ هایی که خبر از حمله های موشکی و آخرالزمانی می دهند همه و همه در جهت هشدار دادن به تماشاگران صورت می گیرد.
داستان از کشش کافي براي همراه کردن مخاطب برخوردار است به شخصه 9 قسمت مجموعه را در مدت دو روز مشاهده کردم. شخصيت هاي اصلي داستان را سارا (لنا هدي) و جان (توماس دکر) کانر به همراه يک نابودگر مونث (اما اين بار به سبک سلايق تلويزيوني) تشکيل مي دهند. ماشيني مونث، ظريف و جذاب که بايد از "جان" در برابر نابودگر هايي با فيزيک مردانه و خشن محافظت کند. در کنار آن هم، شاهد تلاش آنها براي نابودي و جلوگيري از تکامل اسکاي نت هستیم، سيستم کامپيوتري که سبب نابودي بشر خواهد شد. روايت داستان منطقي و منسجم است، کلیت داستان بعد از حوادث نابودگر 2 می گذرد، تغيير دوره و گذر در حال و آينده نه تنها از پيوستگي داستان نکاسته بلکه آن را جذاب تر مي کند و با تمرکز به روي شخصيت جان کانر فرمانده لشکريان مبارز در برابر ماشينها و تکامل شخصیت او، در کنار روايت مبارزه سارا و جان در دنياي کنوني براي تغيير آينده تاریک بشر، لحظاتي پر کشش را براي مخاطبان و علاقه مندان مجموعه ي نابودگر ها رقم مي زند.
شاید برای بسیاری از سینمایی بین ها مجموعه های دنباله دار چندان جذابیتی نداشته باشد مخصوصا زمانی که قرار باشد داستانی سینمایی و محبوب را ادامه دهد، با همه محدودیت های یک اثر تلویزیونی و با ساختاری نه چندان سینمایی و پرداخت شده، ولی با این حال باید پذیرفت که نمی شود از یک مجموعه ی تلویزیونی انتظاری بیش از این داشت، البته برخی از این مجموعه ها نیز به آثاری موفق و قابل ستایش تبدیل می شوند که در خاطرات بیننده ی خود تاثیری ماندگار خواهند گذاشت. اگر مجموعه ی جواهری در قصر خاطره ای شیرین را برایم رقم زد، مجموعه ی اخیر، لحظاتی جذاب و پرخاطره از سالیانی دور را دوباره برایم زنده کرد.

