تبليغاتX
نگاه شخصی من

نگاه شخصی من

سینما

 

 

هميشه پاي يک کارگردان در ميان است !

 

 

ساخت اثري همچون "هميشه پاي يک زن در ميان است"  از کارگرداني که داعيه ي استادي مي کند و خود را تافته اي جدا بافته مي داند، کسي که قرار است عنوان برترين کارگردان کمدي ساز سي سال اخير کشور را با خود به همراه داشته باشد بسيار ناميد کننده بود. فيلمي که هيچ نکته ي مثبت قابل ذکري از خود ارائه نمي کند. فيلمنامه ي ضعيف و به هم ريخته، بازي هاي تکراري و خسته کننده و کارگرداني بي نبوغ، همه همه انگشت اتهام را  بسوي عوامل توليد فيلم نشانه مي برد. بي شک بزرگترين ايراد "هميشه ... " در فيلمنامه آن است، فيلمنامه ي که اساسا نمي داند چه چيزي را قرار است روايت کند و چه ظرافت ها و پيچيدگي هايي را در خود بگنجاند، اصلا مخاطب بايد حول کدام خط داستاني با شخصيت ها همراه شود. هيچ يک از اين موارد که بايد از بديهيات يک فيلمنامه باشد در نوشته ي مقصودي وجود ندارد و اين بزرگترين ضربه براي هر اثر سينمايي به همراه مي آورد.

 

                     

 

عنوان بندي ابتدايي فيلم نويد بخش اثري دلنشين است، حتي سکانس هاي ابتدايي فيلم که صرف معرفي شخصيت ها مي گردد نيز قابل قبول و بعضا موفق حاصل شده ولي هرچه در عمق داستان بيش تر پيش مي رويم، بيشتر با فيلمي معمولي و آشکارا نامنسجم رو برو مي شويم. عدم انسجامي که تبريزي و بازيگرانش خود را با آن هماهنگ مي کنند و ذره اي تلاش در جهت بهبود پايه هاي اثرشان نمي کنند که سرانجامش پاياني شتاب زده و بي منطق است که در حقيقت تير خلاصي از سوي تبريزي است براي حذف اثرش از خاطرات سينمايي تماشاگراني واقع بين و سخت گير! 

از بازي هاي فيلم چه مي شود گفت !؟ جز اينکه گلشيفته فراهاني شخصيت کليشه شده ي خود را در فيلم دوباره  تکرار مي کند، يا وکيل زن ستيز فيلم (مهران مديري) که از تصوير شناخته شده ي او در برنامه هاي شبانه سيما به عاريه گرفته شده است و از همه تلخ تر به هدر رفتن توانايي هاي هنري رضا کيانيان در قالب شخصيتي تکراري و کم مايه.

از همه اينها بگذريم، اصلا نقش کمال تبريزي در فيلم چه بوده، چه نبوغ و خلاقيت خاصي در اين اثر ارائه کرده است. اگر افکت هاي صوتي بجايش - را به عنوان ايده اي موفق- کنار بگذاريم، ديگر چه کار درخور و قابل تحسيني انجام داده است. هرگز يادم نمي رود حضور مغرورانه ي آقاي تبريزي در جمع دانشگاهي مان که باد در قبقبه کرده و رو به جمع کثيري از دوستداران سينما، چه توصيفاتي در وصف اثر اينک آشکارا ضعيفش بيان مي نمود و به همه، ملودرامي، اجتماعي و موفق را نويد مي داد.

با وجود اينها بايد پذيرفت که تبريزي کارگرداني موفق و مردمي است که توانسته با کارنامه ي قابل ستايشش جايگاه مناسبي در سينماي ايران و در نزد مخاطبان آن بدست آورد کسي که با "گاهي به آسمان نگاه کن" يکي از بياد ماندني ترن و پرمحتوا ترين فيلم هاي چند سال اخير را عرضه کرد. هر کارگرداني مطمئنا در کارنامه هنري خود فراز و نشيب بسيار دارد ولي پذيرش اين شکست ها است که هنرمندي را شايسته و قابل تقدير مي کند. بايد دانست که صرف فروش بالاي يک فيلم نمي توان عنوان اثري موفق را، براي  آن در نظر گرفت. عنواني که براي "هميشه پاي يک زن در ميان است" بسيار بسيار دور از ذهن و انصاف است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت   توسط محمود مقدم  | 

* برای مجتبی عزیز ...

 

فیلمنامه ای که به مقصد رسید

اولین باری که پوستر تبلیغاتی دایره زنگی را دیدم چندان حس جالبی نسبت به آن نداشتم، جمعی از بازیگران که بشکلی ساده انگارانه در کنار هم ردیف شده اند، از خودم پرسیدم فرهادی چگونه نقش های فیلمنامه اش را بین این همه بازیگر سرشناس تقسیم کرده، بازیگرانی که هر یک به تنهایی برای پیش بردن یک فیلم کافی اند. فیلم با حادثه تصادف دو اتومبیل و در کنار آن مردم آزاری و یک سرقت –البته با تم کمدی- شروع می شود و ما را وارد داستانی می کند که نه فقط برای خنده، بلکه طنز تلخی بر حقایق اجتماع مان است، جامعه ای که همه آنقدر در آن دچار روزمرگی شده اند که توجه ای به اطرافیان خود ندارند اطرافیانی که خواسته یا ناخواسته وارد زندگی یشان میشوند و به دنبال سهم خود از این آشفتگی است. دوست ندارم که تلاش بخت آور را برای خلق این اثر نادیده بگیرم ولی به نگاه من فیلم اثری دیگر از فرهادی است که توانایی های خود در روایت بخش کوتاهی از زندگی یک زن را قبلا "در چهار شنبه سوری" بخوبی نشان داده بود. در حقیقت دایره زنگی دو فیلم جداگانه برای دو نوع مخاطب است، بیننده ای که فیلم را داستان برخورد ها و موقعیت های کمیک ساکنان یک آپارتمان می داند که بزرگترین درگیری ذهنی شان نصب ماهواره بر بامهایشان است و یا تماشاگری که در پشت این برخورد ها، روایت تلخی از زندگی یک دختر فقیر را در جامعه ی بی رحم ما درمی یابد. بشخصه مجذوب بازی کوثری در این فیلم شدم، نماهایی که از حضور او حاصل شده آشکارا  او را از دیگران متمایز می سازد و بیننده آگاه را متوجه این نکته می کند این همان دختر ابتدای فیلم است، همان حوادث ابتدای فیلم!

             

انتخاب ساکنان آپارتمان از قشر های مختلف فرهنگی صورت گرفته و مدت طولانی معرفی تک تک این شخصیت ها برای محکم تر کردن جایگاه هر یک در فیلم و در ذهن بیننده می باشد. فیلمبرداری استدی کم در صحنه های آغازین فیلم تا حدودی افراطی میشود ولی کم کم در طول فیلم استفاده از این تکنیک مناسب تر و البته ملایم تر می شود.

جالب ترین صحنه ی فیلم برای من آنجایی بود که خسرو (نیما شاهرخ شاهی) از شیرین (کوثری) می خواهد که در فیلم کوتاهش نقش زنی بدکاره را ایفا کند و این صحنه اوج هنر نمایی کوثری در فیلم است جایی که او باید خویشتن حقیقی خود را آشکار کند و به آن چیزی اعتراف کند که در کل فیلم آن را پنهان می کرده است. بازی با چهره ی کوثری و نمایش معصومانه شخصیت او، موثر واقع می شود و بیننده هرگز او را بدلیل این اشتباه هات متهم نمی کند در حقیقت شخصیت پردازیی که در طول فیلم صورت گرفته بگونه است که او را مجبور به بد بودن نشان می دهد کسی که برای نیاز خود باید خیانت کند، دزدی کند و آنچه و آن کسی که دوستش می دارد فراموش کند. حیف است که در این بین از مهران مدیری یاد نشود که با تیپی که برایش انتخاب شده و با فاصله گرفتن از آن شخصیتی که از او بدان عادت کرده بودیم بار اصلی طنز فیلم را به دوش می کشد.  

داستان بشکلی مخاطب پسند و با ضرب آهنگی تند تعریف می شود شوخی های بجا و بامزه ی فیلم هم تاثیر خود را می گذارند مانند صحنه حرکات موزون در نمایش فیلم کوتاه یا دیالوگ رازقی (مدیری) به شعله (بهاره رهنما) برای نشان دادن محل ماهواره و موقعیت های کمیک دیگر. ولی شاید کم فروغ ترین بخش فیلم صحنه پایانی آن و حضور غیر واقعی پلیس در آن باشد که پایانی شتاب زده و نه چندان دلچسب را رقم می زند. پلیسی که هرگز از دخترک داستان ما نمی پرسد که چرا اینچنین زندگی ای را انتخاب کردی و چه شد که بلیط آن بچه را از او ندزدی و چرا دست رنج پسری که برای گذران زندگی بسختی باید روز را به شب می رساند به او باز گرداندی. این صحنه ها در جای جای فیلم پخش شده و فقط در پایان فیلم است که به هدف قرار دادن این صحنه ها پی می بریم و این همان کارهایی است که سهم فرهادی را در فیلم مضاعف می کند.

به هر حال دایره زنگی از آن دسته فیلمهایی است که خوب می فروشد و برای تماشاگر عام و خاص لذت بخش می باشد و این بخاطر داستان روان و بیان طنزگونه آن است، چیزی که در فیلمهای امروزی سینما بسیاری از نمایش آن ناتوانند. و یک تبریک برای خانم بخت آور که از یک فیلمنامه کامل اثری دلنشین خلق کرده که بار فیلمنامه را بخوبی به مقصد می رساند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط محمود مقدم  | 

 

 

معرفی فیلم: خیلی دور،خیلی نزدیک

 

کارگردان: رضا میرکریمی

 

 **********************

 

         

خلاصه داستان: محمود عالم فوق تخصص مغز و اعصاب است. او برعکس کارش در روابط خانوادگی مرد موفقی نیست. همسرش نیز در خارج از کشور زندگی می کند. در زمینه ی اعتقادات مذهبی نیز چندان متعهد نیست. محمود مدتی است که از سردرد های پسرش سامان نگران است. همکارش به او می گوید که سامان تومور مغزی  بسیار وخیمی دارد. پسرش سامان و دوستش نگین که علاقه ی شدیدی به نجوم دارند برای یک مسابقه با یک گروه نجوم از شهر خارج می شوند. محمود نیز به دنبال پسرش می رود تا او را برگرداند و در این سفر با دنیایی متفاوت با آنچه برای خود ساخته بود روبرو می شود.  

 

**********************

فیلم تحسین شده میر کریمی موضوعی را دنبال می کند که در این دوران بسیاری از انسانها بدان مبتلا شده اند، پوچی . این فیلم با محور قرار دادن پزشکی  که در درمان فرزندش ناتوان است، خواسته هر چه بیشتر شرایط را برای طغیان روحی شخصیت اصلی فیلم فراهم کنند. بیماری فرزند و تلاش برای یافتنش شرایطی را به وجود می آورد تا پدر در تنهایی خود، بیشتر به آن چیزهایی بیاندیشد که تا بحال بدان ها نمی اندیشید، خدا کیست ؟ کجاست ؟ من که هستم ؟ و مسائلی که او را تا سرحد کفر پیش می برد. کفری که از ناتوانی و عجزش حاصل شده است. دکتری که بیماران بسیاری را از مرگ حتمی نجات داده ، اکنون در درمان عزیزترین کس خود ناتوان است و اشک هایش که از سر تسلیم شدن در برابر سرنوشت و قبول ضعفش جاری می شود، پذیرفتن این حقیقت را نشان می دهد که او آن چیزی که فکر می کرده نیست ؛ و ایجاست که اولین نشانه های تحول در او به وجود می آید. و زمانی که خود حضور مرگ را احساس می کند و خود را تسلیم آن می بیند، معجزه ای او را تطهیر می کند، گویا بازگشت نوار دوربین به عقب در حقیقت برگشت قهرمان ما به گذشته ای است که آن را فراموش کرده است. گذشته شیرینی که نگاه تلخ حال را برای او بجا گذاشته است. و در آخر زمانی که پسرش برای نجات او دستش را بلند می کند، میتوان آن را دستی یاری ای دانست که از آسمان بسوی او بلند می شود و نشان دهنده ی فرصتی دوباره و بازگشت او به حقیقتی است که آن را از دست داده بود. و آن ایمان است، ایمان.

نکته ای که در خیلی دور خیلی نزدیک نظرم را بسیار جلب کرد فیلمبرداری تاثیر گذارش بود که حس تنهایی و بحرانی که شخصیت اصلی فیلم گرفتار آن است را به خوبی نمایش می دهد. از نظر من خیلی... فیلمی جشنواره ای بود که چندان مناسبتی با مضامین مورد قبول آکادمی اسکار نداشت. و انتخاب آن به عنوان نماینده ایران در این مراسم کار چندان پسندیده ای نبود ؛ و همه دیدیم که نبود !

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت   توسط محمود مقدم  | 

 وبلاگ سینمایی