يه مطلب قديمي كه دوباره گذاشتم...
سوررئالیسم سینمایی :
منبع سوررئالیسم سینمایی در حقیقت از واکنش متمایز تماشاگر حاصل می شود؛ یعنی تعمدا به او اطمینان داده نمی شود که امور و حوادث را واقعی بداند یا ناواقعی.
این مسئله زمانی اتفاق می افتد که تماشاگر نه با دانسته های درونی می تواند حوادث را توجیه کند و نه با آنچه در ظاهر می بیند. بهتر است به این نکته اشاره کنم که سوررئال سینمایی ، ایهام نیست؛ زیرا در ایهام دو جریان قابل قبول ارائه می شود که می شود هریک را به راحتی پذیرفت؛ در حالی که در سوررئال تماشاگر توانایی هیچگونه انتخابی ندارد؛ یعنی دچار تردید می شودو به درستی انتخاب خود ایمان ندارد. در زیر به معرفی سه فیلم از سینمای سوررئال که هر کدام به شاخه ای خاص تعلق دارد می پردازم :
* به دلیل تعلق خاطر به بونوئل ، به معرفی آثار او می پردازم.
1. رویــا های فراواقعی(=سوررئال): آمیختن رویا با واقعیت ، بگونه ای که تفکیک آن برای تماشاگر دشوار و حتی ناممکن می شود.
مانند فیلم بل دوژور ( زیبای خفته )
2. همجواری عجیب صحنه ها: قرار دادن صحنه ای در کنار صحنه ای دیگر که به نظر نامربوط می آید.
مانند فیلم سگ آندولســـی
3. تصادف:وقایعی که شخص رخ دادن آن را غیر ممکن می داند ولی در دنیای فراواقعی روی می دهد و در آنجا قابل قبول جلوه می کند.
مانند فیلم ملک الموت
*****
نام : لوئیس بونوئل
تولد: 22 فوریه 1900_اسپانیا
مرگ : 29 جولای 1983 _مکزیک
دوبار نامزدی اسکار برای فیلمنانه های جذابیت پنهان بورژوازی و میل میهم هوس
بونوئل از کارگردانانی است که از مقوله ی سوررئال در سینمایش بسیار بهره برده است. کار او در دوره ی سینمای صامت با همکاری یک نقاش سوررئال به نام سالوادور دالی در ساخت فیلمی کوتاه به نام سگ آندولسی (1928)آغاز شد و این مسیر را پیمود و به عنوان یکی از بزرگترین کارگردانان این سبک خود را جاودانه نمود.
* لازم به ذکر است دیوید لینچ بزرگترین سوررئالیست زنده ی این سالهاست که هنوز هم فیلمهایی درخور می سازد.

*****
درباره ی فیلم: بـــل دوژور
Belle de Jour
بازیگران: کاترین دونوو-ژان سورل
کارگردان: لوئیس بونوئل
زمان: 100 دقیقه
ژانر: درام
ایتالیا- فرانسه 1967
**************************
می توان چنین گفت که تمامی بل دوژور(1967 بونوئل) نوعی رویاست،
هر چند تماشاگر در صحنه ی است که با این امکان روبرو می شود.تا پیش از آن بنظر می آید فیلم روایتی سر راست دارد از زندگی زنی شوهر دار و وابسته به طبقه ی اعیان که روزش را به روسپیگـــری (فاحشگی)می گذراند.
*************************
صحنه ی آغازین فیلم:شوهر(ژان سورل) و زن(کاترین دونوو)در جنگل بولونی سوار بر کالاسکه به اهستگی حرکت می کنند،و از احساساتشان نسبت به هم حرف می زنند. ناگهان سورل به کالاسکه چی دستور توقف می دهد .زن را به درختی بستــه و تازیانه می زنند،
سپس شوهر به کالاسکه چی می گوید،"حالا در اختیار شماست"زمانی کالاسکه چی به زن دست می زند او نگاهی با تنفر ولذت به او می اندازد، مرد شروع به بوسیدن او می کند، در این لحظه سورل از خارج تصویر می گوید ، "به چی فکر می کنی؟"
این صحنه به نمایی از سورل و همسرش در پاریس قطع می شود و زن جواب می دهد"به تو فکر می کنم". در این هنگام است که تماشاگر درمی یابد که صحنه ی اول رویایی بیش نبوده است.داستان با روایت زندگی روزانه ی زن ادامه می یابد، یکی از مشتری ها عاشق او می شود و به شوهر او تیر اندازی می کند که منجر به فلجی سورل می شود.
صحنه ی پایانی:سورل عاجز و فلج بر بر صندلی نشسته و زن کنــار پنجره ایستاده ،شوهر(مانند صحنه ی آغازین) می پرسد "به چی فکر می کنی؟" او دوباره جواب می دهد "به تو فکر می کردم"، ناگهان سورل از روی صندلی بلند می شود،قدم می زند،مشروب می خــورد. و در حین صحبت شان صدای سم اسب می اید، این صدا تبدیل به صـدای کالاسکه می شود، همان کالاسکه ی ابتدای فیلم.
************************
نمی توان فهمید چقدر از فیلم واقعی و چه اندازه رویا بوده است.
ایا کارکردن زن در روسپی خانه رویاست؟ یا بخشی از آن رویاست؟
آیا شوهر بر خلاف ما فلج نشده بود؟ آیا راه رفتن شوهر حاصل تخیل زن بوده است؟ تماشاگر هرگز به پاسخ قطعی نمی رسد.
*هنگام تماشای فیلم به این نکته توجه کنید که دارید فیلم یکی از بزرگان سوررئالیسم سینما یعنی بونوئل را نگاه می کنید.
*****
درباره ی فیلم: یک سگ آندولســـی
An Andalusian Dog
اثـــر: لوئیس بونوئل و همکاری ساوادور دالی
زمان: 17 دقیقه
فرانسه-1928-صامت
********************
مردی (بونوئل) در مقابل آینه تیغ ریش تراشی اش را تیز می کند. توده ای ابری از جلوی ماه می گذرد. مرد سپس مردمک چشم زنی را با تیغ می برد.
شخصی که به نظر عادی می آید، ناگهان تعدادی مورچه از سوراخی در دستش بیرون می خزد.بعد می فهمیم که آن دست نبوده بلکه چیزی شبیه دست بوده است.
مردی در اتاق به سمت زنی می رود ، زن راکت تنیس را بر می دارد و عقب می رود. مرد طنابی را از روی زمین بر می دارد و چیزی را از بیرون کادر می کشد؛ در حالی که زن متحیر است؛ سرانجام ما هم می بینیم که آن مرد در حال کشیدن یک پیانو ی بزرگ است که به روی آن دو الاغ قرار دارد و دو کشیش که به پیانو بسته شده اند در حال خواندن دعا هستند.
********************
در یک سگ آندولسی بونوئل از همجواری و استحاله استفاده فراوانی می کند تا کیفیت فرا واقعی آن را پدید آورد. تکان دهنده ترین و معروف ترین نمونه ی کاربرد همان صحنه ی بریدن مردمک چشم است؛ آرامش ابتدایی صحنه به دلهره بدل می شود . از صحنه ی معادل نیز بهره می گیرد ( شیئی نازک از میان شیئی مدور عبور می کند) .
از طرفی هیچ سیر تحولی از لحاظ زمانی در فیلم وجود ندارد؛ ابتدا داستان در 8 سال بعد، سپس در 16 سال قبل و در صحنه ی آخر در بهار می گذرد.
آیا حوادث را باید واقعی دانست؟ یا این حوادث در رویای کسی روی می دهد؟ نمی دانیــــم.
*****
درباره ی فیلم: ملک المـــوت
The Exterminating Angel
بازیگران: سیلویا پینال-کلودیو بروک
کارگردان: لوئیس بونوئل
زمان: 95 دقیقه
ژانر: درام
مکزیک 1962
**************************
میهمانان ضیافت شامی پس از صرف آن به اتاق پذیرایی می روند و در آنجا می فهمند که از بیرون رفتن عاجزند؛ روزها سپری می شود.از طرفی بستگان و اشخاص دیگر که خارج از منزل هستند نمی توانند وارد خانه شوند.چند روز بعد یکی از آنها متوجه می شود که همه ی آنها دقیقا در همان مکان شب اول قرار دارند، و از آنها می خواهد تا ماجرای آن شب را دوباره تکرار کنند ؛او معتقد است اگر زنی که آن شب پیانو می زد همان آهنگ را دوباره بنوازد آنها نجات می یابند؛ این کار را انجام می دهندو همین اعتقاد به این ترفند آنها را از بند می رهاند.
*************************
یکی از تکان دهنده ترین جلوه های سوررئالیستی بونوئل در این فیلم رخ می دهد.دلایلی که میهمانان برای ماندن در جمع می آورند در جلوه ی فراواقعی آن بسیار موثر است.این دلایل اساسا و بدون توجه به مسائل جنبی کاملا منطقی اند. اگر ما محبوس بودن آنها را کنار بگذاریم، جریان فیلم کاملا طبیعی می باشد ولی تماشاگر تمایل دارد این محبوس بودن را باور کند و آن را واقعی بشمارد در حالی که در واقعیت عجز همزمان اینهمه آدم غیر ممکن است.از طرفی پایان عجیب فیلم و اعتقاد افراد جمع به روش رهایی خود، کاملا غیرواقعی
جلوه می کند؛تا به جایی که تماشاگر در درست بودن نوع دید خود به فیلم دچار تردید می شود؛ آیا آنها واقعا محبوس بودن ؟ و اگر محبوس نبودند پس در کلیسا چه روی داد ؟

