تبليغاتX
نگاه شخصی من

نگاه شخصی من

سینما

سینمای وحشت (1) : بررسی آثار جورج.ای رومرو

 

 

آنچه که از آن به عنوان دوره ی مدرن فیلم ترسناک آمریکایی نام می بریم از سال 1968  آغاز شد. سالی که فیلم های شب مردگان زنده اثر جورج رومرو  و  بچه رزمری اثر رومن پولانسکی به روی پرده رفت. فیلم ترسناک (بر خلاف وستــــرن ) در سراسر دهه ی هفتـــاد و حتی هشتــــاد موفقیت خود را  حفظ کرد. و وابستگی اش را به عناصر روز و بدیع مکررا ثابت کرد،  و خود را بعنوان نوعی داستان گویی که با امریکای بعد از سال 1968 تناسب داشت مطرح کرد.

شب مردگان زنده و بچه ی رزمری دو فیلمی بودند که می توان از آنها به عنوان طلایـــه دار عصر مـــدرن وحشت در سینما  یاد کرد. گرچه موجودات شبه زامبی و فرقه های شیطان پرستی در فیلم های قبل از 1968 هم وجود داشت ولی رومرو و پولانسکی از هیولا تعریفی دوباره بدست می دهند،و از این راه نقش قهرمان و قربانی را دوباره تعریف می کنند. و عنصر وحشت را به دنیای روزمره ی امریکای معاصر وارد می کنند . حال با نگاهی بگذشته بخوبی می توان دریافت که این دو فیلم که هم در نظر مردم و هم منتقدین آثاری درخور و شایسته بودند چگونه در دهه ی هفتاد و  هشتاد فیلمهای ترسناک امریکایی را به جهاتی مشخص سوق دادند

*در این مقالـه به تاثیـــر فیلم شب مردگان زنده و دیگـر آثــار جورج رومرو در ایجاد گونــه ای خاص از فیلمــهای ترسناک می پردازیم.

در ابتدا بهتر است تا با پیشینه ی اصطلاح زامبی که به عنوان یکی از عوامل وحشت در فیلم ها آشنــــــا شویم.

زامبی ها،مطابق افسانه ها و داستانهای فولکلوریک بومیان منطقه ی هایتی،مردگان متحرک خواب گردی بودند که  با  انجام مراسم آیینی و جادویی موسوم به"وودو"به حیات باز  می گشتند. مفهوم زامبی اولین بار با سفر نامه ی ویلیام سی بروک، جهانگرد و ماجراجویـــی که بعد ها متهم به آدمخواری شد، با عنوان "جزیره ی جادویی"(1929)وارد فرهنگ امریکا شد.اولین فیلمی که به طور مشخص با این مضمون و عنوان ساخته شد،زامبی سفید(1932- ویکتور هالپرین)بود که مجموعه ای از آثار نه چندان مهم را در پی داشت ،تا اینکه یکی از خلاق ترین استفاده ها از حضور این شخصیت روی پرده ی سینما در شاهکار ژاک تورنور، یعنی با یک زامبی راه رفتم(1943) صورت پذیرفت. مطابق بعضی از افسانه ها  زامبی ها در زندگی دوباره شان از گوشت و خون انسان زنده  تغذیه می کردند که این مهم در شب مردگان زنده(1968-جورج رومرو) و فیلم هایی که به تقلید از آن ساخته شدند،  مورد توجه قرار گرفت.

شب مردگان زنده بطور مستقل و با بودجه ای معادل 114 هزار دلار در جنگلهای پنسیوانیا تولید شد. این فیلم با تصاویری از تهاجم گسست اجتماعی در میان شخصیتــــــها در واقع پیرو سنت فیلم های پرندگان و هجوم ربایندگان جسد(1956) اثر دان سیگل است. این فیلم هم چنین مانند فیلمـــــــهای متاخری چون کشتار با اره برقی در تگزاس (1974)، زنده است (1973)، کری (1976)و تپه ها  چشم دارند(1977) نقدی همه جانبه است از نهاد ها و ارزشهای امریکایی.این فیلم،شکست خانواده  هسته ای،خانه ی شخصی زوج نوجوان، و قهرمان تنهای کارامد را نشان می دهد.و نقصان ذاتی رسانه ها، سازمانهای دولتی محلی و فدرال ،و کل ساز و کار دفاع از خود را برملا می کند. فیلم رومرو نمونه ای کامل فیلم ترسناک کم هزینه و پول سازی است که خارج از صنعت سینما ساختــــه شده است.بدنبال نمایش شب مردگان زنده،از یک ســـــو فیلم های درجه بندی شده از راه رسیدند ( هالووین و جمعه ی سیزدهم) و از سوی دیگر تولیدات مستقل و غیر متعارفی چون فیلمهای دیوید کراننبرگ، مایکل لفلین و لری کوئن( فیلمهای قوی و آزارنده و غالبا افراطی ) مانند هار (1977)، رفتار غریب (1981) و کیو ، مار بالدار(1982).

رومرو در این فیلم برای اولین بار به شکل جدی فرمول کلیدی و پذیرفتـــه شده ی ژانر یعنی تعریف رویایی جامعه و هیولا به عنوان تجسم تقابل هنجار و ناهنجار را زیر از سوال می برد. در شب مردگان زنده  برای نخستین بار بسیاری از اصول و قواعد سینمـــــای وحشت زا نقص شده بود. نمایندگان جامعه ی متمدن گروه شکارچیانی که برای نابود ساختن زامبی هـــــــا با کلانتر محلی همراه شده بودند،در قساوت و بی رحمی از هیـــــولا ها پیشی می گیرند. تعبیر یکی از شخصیتــــها راجع به زامبی ها در صحنه ی پایانی، تاکیدی بر این امر است: " آنها، ما هستند." در طول فیلم هیچ رابـــطه ی عاشقانـه ای میان دو شخصیت اصلی فیلم برقرار نمی شود. در صحنه ای که دو زوج جوان قصد فرار دارند بر خلاف روال معمول فیلم های آن زمان طعمه آتش می شوند و زنده زنده در آن می سوزند و شخصیت اصلـــی هم که یک سیاه پوست است به اشتباه توسط یکی از شکارچیان که برای نجات آنها آمده اند کشته می شود.

این اثر به عنوان یکی از فیلم  های شاخص" جریان ضد فرهنگ رایج " شناخته می شود. تشابه صحنه ی پایان فیلم که شخصیت اصلی با گلوله ی  ناجیان جامعه کشته می شود با صحنه پایانی فیلم ایـزی رایدر (1969)- از فیلم های مطرح جریان ضد فرهنگ رایج- که در سال بعد ساخته شد و در آن شخصیت اصلـی فیلم توسط نمایندگان اکثریت جامعه به قتل می رسد قابل توجه می نماید.

شب مردگان زنده در حقیقت نوعی فیلم وحشت زا ی خانوادگی محسوب می شود.این گـونه ی وحشت با فیلم   روانـــی پا به عرصه نهاد و  با شب مردگان زنده و بچه رزمری به تکامل رسیــد. در شب... صحنه ای وجود دارد که در طی آن دختری والدینش را کشته و گوشت آنها را می خورد ایــن صحنه پرداختــــــی صریح و واضح به موضوع فوق دارد.شب مردگان زنده در کنار دیگر تمایزاتش، نخستین فیلمی بود که نقش اصلی آن را یک بازیگر سیاه پوست گمنام ایفا می کرد. رومرو در ساخته ی سیاه سفیدش از رنگ پوست این شخصیت به عنوان عاملی برای جدا سازی او از دیگران استفاده می کند رومرو از این شگرد در دنباله این فیلم یعنی سپیده دم مردگان (1979)نیز بهره می گیرد.بازیگر سیاهپوست فیلم که تنها شخصیتی بود که کراوات نداشت_ عاملی برای جدایی او از عرف_ در طول فیلم موفق به برقراری روابط صمیمانه با هیچ یک از شخصیت ها نمی شد و مخاطبیـــن حتی تا پایان فیلم نیز اطلاعـــی از وضعیت خانوادگی یا سابقه و وضع زندگی او نمی یافتند. این بدعت گذاری رومرو گذشته از دلالت های سیاسی و اجتماعی اش،  به نوبه ی خود زمینه را برای رشد و گسترش سینمای هراس آور سیاهان در سالهای بعد هموار ساخت.

فیلم های رومرو در دهه ی هفتاد نیز  همچنـــــــان حکایت از تداوم حساسیت او به مسائل سیاســـی و اجتماعی داشت. وی که در دهه ی گذشته با شب... ژانر را وارد مسیری جدید کرده بود،  در این دوره با فیلم مارتین (1976) بعضی از اصول مسلم ژانــــــــــــر را به چالش طلبید. فیلم او متضمن پاسخی به این پرسشهای همیشگی بود که آیا ممکن است هیولا به عنوان شخصیت اصلـی در مرکز فیلم جای بگیرد؟ شخصیت اصلــــی در اینجا هیولا نبود، بلکه جوانــــی طرد شده از سوی جامعه بود که بر اثر فشار های اجتماعی به تدریج به این باور می رسید که یک هیولاست. مارتیـــــن ماجرایش مانند شب... و بسیــاری از دیگر آثار رومرو در زادگاهش پیتسبورگ می گذشت، نمونه ای موفق از تلفیق و به هم آمیختن داستان های کهن خون آشامان و مولفه های جامعه معاصر به شمار می رود. شخصیت اصلی نوجوانی هوشمند ولی درگیر فشارهای روانی و اجتماعی فراوان است که تمایلات سر کوفته اش به صــــــورت خوردن خون دیگران طغیان می کند. رومرو در این فیلم به گونه ای عمل می کنــــــد که یک درام اجتماعی واقع گرا را بوجود می آورد نکته قابل توجه هم طراز قرار دادن کشش شخصیت اصلی فیلم به عنوان نمونه ای تیپیک از خیل جوانانــــی که مشکلاتی چون او دارند، و به آشامیدن خون و مصرف مواد مخدر روی می آورند.

دیگر ساخته ی رومرو در این دوره ، سپیده دم مردگان ، بیش از آنکه صرفا دنباله ای  بر شب مردگان زنده باشد، با اتخاذ سبک (به ویژه رنگ های روشنی که جایگذین سیاه و سفید خاکی و کدر شب...شده بود) ،فضا( محیط پر زرق و برق مرکز خرید بزرگ شهری که تضاد با محیط بسته ی خانه روستایی شب... قرار می گرفت)، و لحن(طنزی سیاه که در فیلم نخست با خشونت اعمال شده از سوی همراهان کلانتر پس زده می شد) بیشتر اثری مستقل به شمار می آمد. فیلم همچون اثر نخست، حساسیتهای سیاسی و اجتماعی رومرو، موقعیت جریان ضد فرهنگ رایج، روند رو به رشد جنبش فیمینیسم و ابزار تردید در  مورد کارایی ایدئولوژی حاکم در حل مشکلات جامعه ی معاصــر را، این بار در فضای متفاوت امریکای پایان دهه ی هفــــتاد، بازتاب می داد. رومرو در در فیلم میمون می درخشد (1988)به موضوعی دیگـــر در مورد انسان می پردازد ، و آن انسان و حیوان خفته در درون اوست. شخصیت اصلی فیلم جوانی به نام آلن است که بر اثر حادثه ای فلج پایین تنـــــــه می شود. وی به تدریج در روابط با مادر تندخو،پرستار سنگدل و دوست دخترش دچار مشکل می شود. تا اینکـه یکی از دوستانش میمونی تربیت شده به نـــــام "الا" را برای او هدیه می آورد تا در انجام کارهایش به وی کمک کند. کم کم رابطه ی عاطفی عجیبی بین آلن و الا شکل می گیرد، اما با از کنترل خارج شــدن تدریجی الا روابط شکلی دیگر می یابد...

رومرو در این فیلم، همچون بهترین فیلم هایش از جمله سه گـــــانه ی مردگان زنده، مفاهیمـــــــی چون " انسان بودن" و رویارویی سنتی"انسان"و "ناانسان" در سینمــــــــای وحشت زا را زیر سوال می برد. در سومین قسمت از سه گانه ی فوق الذکر، یعنی روز مردگان زنده (1985)، می بینیم حرکت باب، زامبی با هوشی که دانشمند فیلم قصد تعلیم دادن و پرورش او و ساختن انسانی از وی را دارد، بـه موازات حرکت الا در این فیلم است. هر دو در محیط بیگانه اند: میــــــان اجتماع انسانها در یک سو و ناانسانها در سوی دیگر. این دو، حلقه ی گمشده  بین غرایز بدوی حیوانی و رفتار مدنی انسانی به شمار می ایند.از سوی دیگر، شخصیت الن نقطه ی مقابل زامبی های رومرو است. ان ها موجوداتی فاقد تفکــــر اما دارای قدرت حرکتند ، در حالی که، الـــــــن متفکر و هوشمند، ولی فاقد این توانایی است. در این راستا می بینیم که اعمال "الا" در طول فیلم قالب تجسم تمایلات سرکوفته ی آلـــن را به خود می گیرد. تمامی جنایـــــات الا بسیار هوشمندانه و توسط ذهنی انسانـی طراحی شده اند و در مقابل، آلن به هنگام کشتن الا از شیوه ای کاملا حیوانی سود می جوید. در واقع رومرو بار دیگـــر بر موقعیت های ناپایدار جایگاه انسان و ناانسان تاکید می ورزد. میمون می درخشد مانند بهترین آثار رومرو، وجه پنهان مفاهیمی چون روابط خانوادگی،دوستی،تعلیم و تربیت و عشق را می نمایاند.آلن در طول فیلم با چهــار شخصیت مونث تیپیک بسیار متفاوت ارتباط برقرار می کند:مادرش،پرستارش،دوست دخـترش و البته الا که در مراقبت از وی بـــا هم رقابت می کنند. رومرو پس از سالها تلاش نــــــامـوفق برای ساخت فیلم به صورت مستقل، به کار با استودیو های هالیوودی اوریون پرداخت. اوریون پایان خوش فعلـی را جایگزین پایان تلخ مورد نظــــــر او بود کرد. که متضمن کنایه های سیاسی- اجتماعــــی خاص وی بود (خانه در محــــاصره ی لشکری از میمون های قاتل). هرچند این پایان جدید نیز چیزی از تاثیر فیلم نمی کاهد.

و اما خرسندی ناشی از تماشای فیلم ترسناک معاصر بر مبنای تنش، تــرس، اضطراب ، دگـــــــــــرآزاری (سادیسم)و آزارطلبی(مازوخیسم) ایجاد می شود. گرایشی که به طور کلی بــــی ذوق و هولناک است. پس در واقع لذت متن، ناشی از ترسـاندن شما است که البته آن را دوست دارید. احساســی که واسطه اش آدرنالین است.

 

بر گرفته از مقالات :

فصلنامه های فارابی_ "طعم ترس" سید حسن حسینی_ درباره ی جورج.ای.رومرو

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت   توسط محمود مقدم  | 

 وبلاگ سینمایی