درباره ي Paris Je T’Aime (love Paris)
فرانسه- 2006
قصه ي عشق به پاريس
چند کارگردان براي يک فيلم مي شود تصور کرد !؟ در مورد فيلم Paris Je T’Aime (2006) پاسخ 21 کارگردان براي 18 فيلم کوتاه است. مجموعه اي از استعداد هاي ناب سينما دستمايه ي ساخت اثري روان و دلنشين مي شود. روايتي فريبنده و شيرين از داستان هاي عاشقانه اي در پاريس آن هم فقط در چند دقيقه، و بي شک همين روايت کوتاه و گذرا آن را دلچسب تر و تاثير گذار تر کرده است. در واقع اين فيلم تمام آنچه که يک بيننده در يک چنين فيلمي طالب است را به نمايش مي گذارد. نکته جالب در اين فيلم تنوع و تفاوت در سبک ساخت هر اپيزود است در حقيقت هر کارگردان آشکارا ردپاي خود را در ساخته اش بجا گذاشته و هيچ تلاشي در هماهنگ بودن با ديگران نکرده است. شايد اين ويژگي بخوبي در روايت برادران کوهن 'Tuileries' از توريستي نچندان خوش شانس در متروي شهر پاريس آشکار باشد بازي با چهره استيو بوشمي به غايت مضحک و خنده دار است و سبک خاص برادران کوهن در پيش بردن داستان، اثري کاملا متفاوت را بوجود آورده است. در اپيزود'Faubourg Saint-Denis' حضور تام تيکور را به وضوح مشاهده مي کنيم که براي بيان داستان خود از سبکي روايت خود در بدو لولا بدو استفاده مي کند داستاني پر تحرک از عشق بين يک دختر بازيگر با بازی ناتالي پورتمن و يک نابينا. اما شايد يکي از قوي ترين و کامل ترين بازي هاي اين فيلم متعلق به کاتالينا سنديو مورنو باشد در اپيزود 'Loin De 16e' به کارگرداني والتر سالس، که ارتباط عاطفي اش را با کودکان به زيبايي به نمايش مي گذارد. دختري اسپانيولي که در پاريس براي گذران زندگي خود و کودک چند ماهه اش بايد به نگهداري از کودکان مردم بپردازد. گويي او همان شخصيت تکامل يافته ي فيلم 'Maria Full of Grace' مي باشد که اکنون مستقل و مصمم سعي در اداره ي زندگي خود دارد. در کنار مورنو مي توان از بازي تاثير گذار ژوليت بينوش در اپيزود 'Place Des Victoires' به کارگرداني نوبي هيرو سووا ياد کرد که بازی او تنها نکته قابل توجه در ابن اپيزود است، در نقش مادري که فرزند خود را از دست داده ولي از قبول اين واقعيت فرار مي کند و همين طور بازي نيک نولتي در اپيزود 'Parc Monciau' به کارگرداني آلفونسو کوارون اشاره کرد.

قصه هاي گوناگون فيلم، از کمدي هاي ضعيف گرفته تا داستانهاي سوزناک و تاثير گذار از عشق هاي از دست رفته همه و همه سبب مي شود تا اين فيلم به چيزي بيشتر از آنچه انتظار داريم تبديل شود. برخي از اپيزود ها نمي توانند همپاي بقيه قسمتها پيش بروند و اين عامل سبب مي شود که در مواقعي کشش و جذابيت فيلم کاهش يابد شايد کم فروغ ترين کارگردان صاحب نام در اين مجموعه گاس ون سنت باشد در اپيزود 'Le Marais' ، داستان به ارتباط و دوستي دو پسر جوان و آشنايي اتفاقي آنها در يک چاپخانه می پردازد ، او داستانش را به گونه اي روايت مي کند که چندان تاثيري بر بيننده نمي گذارد و به راحتي آن را فراموش مي کند ولي در مجموع اين اپيزود و بخشهاي مشابه آن نظير 'Porte De Choisy' ، 'Pigalle'نمي توانند چندان به ساختار کلي فيلم ضربه بزنند. در حقيقت اين فيلمها بگونه اي در کنار هم رديف شده اند که بيننده خسته و دلزده نشود. يکي از اپيزود هايي که به گونه اي بجا و مناسب پرداختـــه شده 'Quais De Seine' ساخته ي گوريندر چادها ست که مربوط به آشنايي يک پسر مسيحي و دختري مسلمان است که در آن تصويري قابل قبول از اعتقادات يک دختر محجبه و مسلمان به نمايش گذاشته مي شود. تنوع قصه ها بحدي است که وينسنتو ناتالي در 'Quartier De La Madeleine' داستان ماورايي عشق پسري با بازی اليجاوود را به يک خون آشام مونث تعريف مي کند آن هم به سبک بصري فيلم های اکسپرسیونیستی، که در میان اپیزودهایی که هر یک واقعیت حاکم بر روابط افراد را به تصویر می کشند، متفاوت اما بسیار موفق است. در کنار اين نام ها وس کريون هم در 'Pere-Lachaise' ، دنياي مردگان و زنده ها را به هم مي آميزد و قصه اي بسيار کوتاه خود را تعريف مي کند. او دلبستگي خود به سينماي وحشت را با نماهايي سرد از قبرستاني بزرگ و توي در توي بخوبي نمايش مي دهد. و سرانجام اپيزود پاياني فيلم '14e Arrondissement' اثر الکساندر پين که در حقيقت مرثيه اي بر پايان اين قصه ي عشق است، داستان يک مسافر تنها در پاريس و عشق و وابستگي اش به اين شهر که مناسب ترين پايان براي چنين قصه هاي عاشقانه اي مي باشد،قصه ي عشق به پاريس.

