خشونتي پيچيده و ترسناک
مدتهاست که سينماي نوين شرق آثاري با مقبوليت گسترده توليد مي کند. آثاري که جدا از بحث هنري ، جذابیتهاي کافي براي جذب مخاطب جهاني دارند. انبوه بازسازي هايي که از داستانها و فيلمهايي آنها صورت گرفته مصداق اين مدعاست. بشخصه دلبستگي زيادي به سينما مشرق زمين دارم آثار بزرگاني همچون وونگ کارواي و کيم کي دوک که اوليشان با "در حال و هواي عشق" يکي از ماندگار ترين و شيرين ترين خاطرات سينمايي ام را رقم زده است. در کنار اين بزرگان، توليد محصولات صرفا تجاري مانند "حلقه" و همانند هايش توانست اين گونه ي سينمايي را براي مخاطب عام جهاني هم جذاب بگرداند. فيلمهایي که شايد در میانشان تنها "حلقه" برايم جذابيتي تکرار ناشدني داشت و باقي چيزي بيش از تکرار مکررات نبودند. اما در اين بين اثري بشدت نظرم را جلب کرد، فيلمي با داستان غير خطي که ذهن تماشاگر را بشدت درگير کرده و او را مجاب به ديدن چند باره ي اثر مي کرد.
"داستانی از دو خواهر" در ظاهر فيلمي ديگر بسان "کينه" ها و "حلقه" ها ست ولي يک تفاوت اساسي با باقي آثار دارد و آن اين است که قصد فيلم صرفا ترساندن نيست بلکه درگير کردن تماشاگر و در حقيقت بازي دادن اوست، بهتر است بگوییم "داستانی از دو خواهر" يک تريلر روان شناختي خشن است نه يک فيلم صرفا ترسناک !
![]()
کارگردان اين فيلم کیم جی وون سبک روايت داستانش را بسيار پيچيده و توي در توي انتخاب کرده ولي در ضمن اين پيچيدگي ها کليدهاي بسيار ي براي درک داستان قرار داده است کليد هايي که در نخستين بار تماشاي فيلم نمي توان انتظار درک آنها را داشت و فقط در ديدن چندباره ي اثر است که به وضوح آشکار مي شوند.
" داستانی از دو خواهر" روايت زندگي دو خواهر است که مادرشان بدليل مشکلات روحي و رواني خودکشي کرده و اکنون آنها ناچار به زندگي با نامادري خود هستند زني که با ورود خود زندگي آرام آنها را نابود کرده و از ديد آنها مسبب اصلي خودکشي مادرشان است و يک پدر که نسبت به حوادث رخ داده بي اطلاع ست يا سعي به بي توجهي مي کند. بازگشت دو خواهر بعد از مدتها به خانه و تقابل آنها با نامادري حوادث عجيب و غير طبيعي اي را رقم مي زند. اما اين صورت ظاهري داستان است و اساسا داستان چيز ديگريست. شايد شبيه ترين آثار معاصر به اين فيلم "جاده مالهالند" شاهکار لينچ و يا حتي "هويت" اثر جيمز منگولد باشد. آثاري که تغيير هويت شخصيت اصلي فيلم را محور داستاني خود قرار داده بودند. همان چيزي که در اين اثر هم اساس فيلم را تشکيل داده است.
ديالوگهاي مضمون داري که بجهت راهنمايي تماشاگر در فيلم گنجانده شده بسيار بجا استفاده مي شود ديالوگهايي که هر کدام در جايي خاص و با هدفي از پيش تعيين شده مقرر شده اند:
"مي دوني چي واقعا ترسناکه؟ اينکه بخواي چيزي رو فراموش کني، ولي نمي توني، چون اون مثل يه روح هميشه دنبالت هستش."
يا ديالوگ انتهايي فيلم " يک روز براي اين کارت تاسف خواهي خورد"
همزماني بعضي اتفاقات و يا تکرار شدن بعضي از کارها ايده جالبي است که براي بازي با ذهن تماشاگر بکار برده شده است. بزرگترين مشکل داستاني در فيلم حضور کمرنگ و غير واقعي پدر به عنوان يکي از شخصيتهاي ثابت فيلم است که چندان با مشکلات فرزندان خود همراه نمي شود البته در ديدن چند باره صحنه ها بخوبي به دليل اين نوع حضور پي مي بريم، صحبتهاي اندک و البته کوتاه پدر با فرزندانش و سوالهاي او در مورد علت رفتار هاي دخترش و نحوه ي برخورد سرد او با اين قضايا و همچنين صحبتهاي پشت تلفن در ابتدا و انتها همه و همه در راستاي بيان حقيقت داستان قرار داده شده است.
اما موسيقي فيلم هم جذاب و تاثير گذار است موسيقي آرام و دلنشين که با تغيير شرايط داستاني بخوبي تغيير تم مي دهد و حس ترس و دلهره را القا مي کند. فضاسازي خنثي و سرد، استفاده ي از تغيير رنگ آبي به قرمز براي بيان تغيير شرايط داستان بسيار جذاب بکار رفته است.
سبک روايت فيلم هم بگونه اي است که در ميانه هاي آن ديگر تماشاگر نسبت به درست بودن چيدمان قطعات پازل و معماي داستان در ذهنش چندان احساس اطمينان نمي کند و اينجاست که به ناچار به ديالوگها و صحنه هاي ابتداي فيلم رجعت مي کند تا سررشته ي داستان فيلم را دوباره در دست بگيرد ولي با پيش رفتن فيلم خود را بيشتر در گرداب افکار کارگردان گرفتار مي بيند و آنگاه سعي در چيدن صحنه ها و حوادث بر اساس خواست خود مي کند و هر چه جلوتر مي رود نااميد تر شده و سرانجام خود را به پديدآورنده اثر مي سپارد تا او خود، داستان را برايش تعريف کند و اين همان هدف سازندگان اثر است که در انتها بخوبي بدان نائل مي شوند پاياني که خالق اثر با روايت ملايم و تاثير گذارش به ناتواني ما در درک آن فخر مي فروشد و تماشاگر بهت زده را فقط به ستايش از خود وا مي دارد.
درست است که "داستانی از دو خواهر" يک اثر برجسته ي سينمايي نيست ولي در جايگاهي بالاتر از يک فيلم معمولي قرار مي گيرد در حقيقت فيلمي است که بايد ديد و با آن درگير شد و لازمه ي آن تماشا در شرايطي مناسب از لحاظ روحي و حسي است نه در هنگام خستگي و يا حتي براي تفريح و سرگرمي. چون در غير اين صورت حتي ديدن بيش از نیمي از فيلم هم ميسر نخواهد بود.

